<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom" version="2.0">
  <channel>
    <title>فصلنامه مطالعات مدیریت راهبردی</title>
    <link>https://www.smsjournal.ir/</link>
    <description>فصلنامه مطالعات مدیریت راهبردی</description>
    <atom:link href="" rel="self" type="application/rss+xml"/>
    <language>fa</language>
    <sy:updatePeriod>daily</sy:updatePeriod>
    <sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
    <pubDate>Mon, 22 Jun 2026 00:00:00 +0330</pubDate>
    <lastBuildDate>Mon, 22 Jun 2026 00:00:00 +0330</lastBuildDate>
    <item>
      <title>طراحی و تبیین الگوی چرخه‌ای کنترل مفروضات راهبردی در محیط‌ پویا با تاکید بر نظام مالی ایران</title>
      <link>https://www.smsjournal.ir/article_245782.html</link>
      <description>در محیط‌های پویای کسب‌وکار، به‌ویژه نظام مالی ایران که تحت تأثیر تحریم‌های بین‌المللی، نوسانات اقتصادی و تحولات فناورانه قرار دارد، مفروضات راهبردی به‌سرعت فرسوده یا نامعتبر می‌شوند. این مفروضات به‌عنوان بنیان‌های شناختی برنامه‌ریزی راهبردی، مبنای شکل‌گیری و اجرای استراتژی‌ها هستند و بی‌توجهی به پایش و بازبینی آن‌ها می‌تواند به انحراف راهبردی و کاهش اثربخشی تصمیمات منجر شود. بااهمیت موضوع، ادبیات موجود فاقد چارچوب‌های بومی برای کنترل مفروضات در چنین شرایطی است و مطالعات داخلی بیشتر بر الگوهای رسمی و محیط‌های باثبات تمرکز داشته‌اند.این پژوهش با هدف ارائه الگوی مفهومی بومی برای کنترل مفروضات راهبردی در نظام مالی ایران انجام شد. مطالعه با رویکرد آمیخته اکتشافی در دو مرحله صورت گرفت: در بخش کیفی، داده‌ها از طریق مصاحبه با ۲۰ خبره مالی گردآوری و تحلیل شد. در بخش کمی نیز مؤلفه‌ها و روابط ساختاری با مشارکت پانل ۱۵ نفره خبرگان و روش دلفی فازی اعتبارسنجی و سپس با نگاشت شناختی فازی شبیه‌سازی شد. یافته‌ها شش مؤلفه اصلی را شناسایی کرد: آشکارسازی مفروضات، اسکن محیطی و تشخیص سیگنال‌ها، پیش‌بینی و پایش مستمر، ارزیابی اعتبار مفروضات و بازخورد، یادگیری سازمانی و حافظه نهادی، و تصمیم‌گیری تطبیقی. نتایج دلفی فازی تأییدکننده همه مؤلفه‌ها بود و نگاشت شناختی فازی هفت رابطه علّی مؤثر را آشکار ساخت. نهایتاً الگوی چرخه یادگیرنده نیمه‌رسمی پیشنهاد شد که می‌تواند تاب‌آوری تصمیم‌گیری راهبردی را در شرایط نامطمئن افزایش دهد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>طراحی مدل شبکه ارزش با استفاده از روش فراترکیب</title>
      <link>https://www.smsjournal.ir/article_242700.html</link>
      <description>از آنجا که ماهیت و محیط کسب‌وکارها و جامعه در دنیای کنونی دچار تغییرات پویا و پیچیدهای شده و نقش محیط‌های خدماتی و اقتصاد شبکه‌ای برجسته‌تر شده است، نیاز به بررسی رویکردها و ابزارهایی که متناسب با چنین شرایطی باشد، بیش از پیش اهمیت یافته است. بنابراین، بررسی شبکه ارزش که بر خود سیستم خلق ارزش به‌صورت پویا متمرکز است، می‌تواند پاسخگوی شرایط جدید باشد. با مرور پیشینه پژوهش، مشخص شد که مفاهیم شبکه ارزش بسیار گسترده‌اند، با یکدیگر همپوشانی دارند و دستخوش تحولات بسیاری شده‌اند. ازاین‌رو، هدف پژوهش حاضر، بررسی و شناسایی عوامل پیشایندی و فرایندی شکل‌دهنده شبکه ارزش و همچنین دستاوردهای آن، با در نظر گرفتن توانمندسازها و حمایت‌کننده‌ها و ارائه مدل است. چنین مدلی می‌تواند بومی‌سازی شده و کاربرد گسترده‌ای در صنایع مختلف به خصوص صنعت کاتج به دلیل ماهیت پویا و پیچیده و شبکه‌ای روابط میان فعالان این صنعت در فرایند خلق ارزش داشته باشد. برای درک عمیق از پدیده مورد نظر، رویکرد تفسیرگرایی اتخاذ شد و از روش فراترکیب استفاده گردید. از میان مقالات بررسی‌شده، ۶۰ مقاله واجد شرایط از بین مقالات ژورنالی ۱۰ سال اخیر به زبان انگلیسی، در این پژوهش مورد بررسی موشکافانه قرار گرفت. پس از مطالعه و ارزیابی محتوای مقالات و استخراج کدها و مفاهیم مرتبط، پنج مقوله اصلی شامل عوامل توانمندساز، عوامل حمایت‌کننده، پیشایندها، فرایندها و دستاوردهای شبکه ارزش دسته‌بندی شدند. سپس با استفاده از این کدها و استخراج مفاهیم مرتبط از نظریه‌های منطق غالب خدمت، نظریه ذی‌نفعان و نظریه مبتنی بر منایع، مدلی برای شبکه ارزش ارائه شد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تاثیر استفاده استراتژیک از چت‌بات‌های رسانه‌های اجتماعی بر توسعه روابط مصرف‌کننده - برند</title>
      <link>https://www.smsjournal.ir/article_242706.html</link>
      <description>در سال‌های اخیر، شاهد رشد چشمگیر فناوری هوش مصنوعی در صنایع مختلف بوده‌ایم، به ویژه در حوزه چت‌بات‌ها که یکی از پرکاربردترین و در حال توسعه‌ترین شاخه‌های آن است. با گسترش شبکه‌های اجتماعی، چت‌بات‌ها به عنوان ابزار اصلی ارتباط میان کسب‌وکارها و مشتریان نقش مهمی ایفا می‌کنند و در حوزه‌هایی مانند خدمات مشتری، سلامت، آموزش و پشتیبانی مورد استفاده قرار می‌گیرند. این دستیاران مجازی با ارائه خدمات خودکار، سریع و هوشمند، تحولی عظیم در روابط مصرف‌کننده و برند ایجاد کرده‌اند. با توجه به نوظهور بودن این فناوری، تحقیقات کمی در زمینه تأثیر آن بر سطوح فردی، گروهی و اجتماعی صورت گرفته است. هدف پژوهش حاضر بررسی تأثیر استفاده استراتژیک از چت‌بات‌های رسانه‌های اجتماعی بر روابط مصرف‌کننده - برند در مشتریان کسب‌وکارهای اینترنتی است. این مطالعه کاربردی و به روش کمی انجام شده است و داده‌ها به وسیله پرسش‌نامه الکترونیکی و نمونه‌گیری تصادفی ساده جمع‌آوری و تحلیل شده‌اند. نتایج نشان می‌دهد که استفاده از چت‌بات‌ها در شبکه‌های اجتماعی تاثیر زیادی بر روابط مشتری دارد. درک و رضایت از نیازهای جست‌وجو، تعامل اجتماعی و سرگرمی، منجر به افزایش مشارکت می‌شود و این افزایش مشارکت، روابط عاطفی قوی‌تر، تعهد عاطفی و نیت خرید را تقویت می‌کند. بنابراین، بهره‌برداری هوشمندانه از قابلیت‌های مکالمه‌ای چت‌بات‌ها می‌تواند روابط عمیق‌تری با مشتریان ایجاد نماید؛ بنابراین به مدیران و کسب‌وکارهای اینترنتی پیشنهاد می‌شود در توسعه و به‌کارگیری این فناوری در استراتژی‌های بازاریابی خود توجه ویژه‌ای داشته باشند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>هوش مصنوعی و سیستم‌های پیچیده ژئوپلیتیکی (با تأکید بر چین)</title>
      <link>https://www.smsjournal.ir/article_242703.html</link>
      <description>هدف:با ورود هوش مصنوعی به عرصه حکمرانی، ساختار رقابت‌های جهانی دستخوش تحول شده است. سیستم‌های ژئوپلیتیکی به‌عنوان سامانه‌هایی پیچیده و پویا، تحت تأثیر فناوری‌های نوین از جمله هوش مصنوعی قرار دارند. این پژوهش با هدف بررسی رابطه میان هوش مصنوعی و سیستم‌های پیچیده ژئوپلیتیکی، نقش این فناوری را در تحلیل داده، پیش‌بینی و تصمیم‌گیری راهبردی بررسی می‌کند. مطالعه موردی چین، نمونه‌ای از بهره‌گیری هدفمند از هوش مصنوعی برای افزایش نفوذ ژئوپلیتیکی است.روش پژوهش:پژوهش حاضر از نوع کیفی و با رویکرد توصیفی‌ـ‌تحلیلی است. با بهره‌گیری از چارچوب مفهومی سیستم‌های پیچیده، ساختارهای ژئوپلیتیکی در قالب فضاهای پنج‌گانه تحلیلی بررسی شده‌اند.روش گردآوری داده‌ها:اطلاعات و داده‌های این پژوهش از طریق مطالعه منابع کتابخانه‌ای، اسناد سیاستی، گزارش‌های رسمی و منابع علمی گردآوری شده و سپس با تحلیل سیستمی پردازش و تفسیر شده‌اند.یافته‌ها:نتایج پژوهش نشان می‌دهد که هوش مصنوعی، به‌ویژه در چین، نقشی کلیدی در تحول سیاست‌های فناورانه ایفا کرده و موجب جابه‌جایی از قدرت سخت به قدرت نرم شده است. چین در چهار مرحله تاریخی شامل جبران عقب‌ماندگی، تعامل بین‌المللی، نوآوری بومی و نفوذ جهانی، مسیر توسعه AI را پیموده است.نتیجه:همگرایی AI با سایر فناوری‌ها سبب شکل‌گیری پیکربندی‌های جدید ژئوپلیتیکی و افزایش نفوذ بازیگران شده است. بهره‌گیری از ظرفیت‌های هوش مصنوعی می‌تواند ابزاری کلیدی برای تحلیل سناریوهای ژئوپلیتیکی، تقویت قدرت نرم، و پیشبرد منافع ملی ایران باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>الگوهای واگرای راهبری ابربنگاه‌ها تحلیل تطبیقی چبول‌های(Chaebol)کره‌جنوبی و ابرهلدینگ‌های نهادی در ایران</title>
      <link>https://www.smsjournal.ir/article_236164.html</link>
      <description>واگرایی عملکردی میان ابربنگاه‌ها، بیش از آنکه ناشی از تفاوت‌های مدیریتی باشد، ریشه در معماری نهادی و منطق اقتصاد سیاسی حاکم بر آن‌ها دارد. این پژوهش با توسعه این گزاره‌ی محوری، به تحلیل تطبیقی و ریشه‌ای چبول‌های کره‌جنوبی به مثابه الگوی موفق بنگاه‌داری توسعه‌گرا و ابرهلدینگ‌های نهادی ایران به عنوان نمونه‌ای از بنگاه‌داری رانتی و چالش‌برانگیز می‌پردازد. روش تحقیق مبتنی بر رویکرد کیفی تطبیقی-تاریخی است که با استفاده از تکنیک ردیابی فرآیند مسیرهای تحول این دو الگو را در سه سطح محیط کلان نهادی، ساختار راهبری بنگاه و عملکرد اقتصادی مقایسه می‌کند.یافته‌های تحقیق نشان می‌دهد که این دو الگو در چهار بعد کلیدی واگرا هستند: 1. مالکیت: در چبول‌ها ساختار مالکیت خانوادگی و متمرکز، افق تصمیم‌گیری بلندمدت را ممکن ساخته، در حالی که در ایران، مالکیت نهادی- عمومی و پراکنده منجر به ظهور &amp;amp;laquo;مسئله نمایندگی چندگانه&amp;amp;raquo; و افق دید کوتاه‌مدت شده است. 2. کنترل: کنترل در چبول‌ها شخصی، کاریزماتیک و متمرکز است، اما در ابرهلدینگ‌های نهادی ایران، کنترل بوروکراتیک، سیاسی و متأثر از چانه‌زنی‌های بین‌نهادی است. 3. استراتژی: چبول‌ها استراتژی منسجم مبتنی بر &amp;amp;laquo;هم‌افزایی صادرات‌محور&amp;amp;raquo; و رقابت در بازارهای جهانی را دنبال می‌کنند، در حالی که ابرهلدینگ‌ها به سمت &amp;amp;laquo;تنوع نامرتبط&amp;amp;raquo; و فعالیت در بازارهای داخلی انحصاری گرایش دارند و4. تعامل با دولت: رابطه چبول‌ها با دولت توسعه‌گرای کره، مبتنی بر &amp;amp;laquo;مشارکت منضبط&amp;amp;raquo; و مشروط‌سازی حمایت‌ها به عملکرد صادراتی بوده، اما در ایران این رابطه عمدتاً شکل &amp;amp;laquo;تبانی رانتی&amp;amp;raquo; برای کسب انحصارات و امتیازات داشته است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>شناسایی عوامل کلیدی موفقیت هک رشد در شرکت‌های نوپای موفق ایرانی</title>
      <link>https://www.smsjournal.ir/article_242704.html</link>
      <description>این پژوهش با هدف شناسایی عوامل کلیدی موفقیت هک رشد در شرکت‌های نوپای موفق ایرانی انجام شد. در گام نخست، با مرور نظام‌مند منابع علمی و مطالعات پیشین، ۱۶ عامل مؤثر شناسایی شد که به‌عنوان مبنای اولیه چارچوب مفهومی پژوهش مورداستفاده قرار گرفتند. در ادامه، به‌منظور اعتباربخشی به یافته‌ها، از روش آمیخته (کیفی و کمی) و ابزار مصاحبه نیمه‌ساختاریافته با خبرگان این حوزه و پرسش‌نامه بهره گرفته شد. تحلیل داده‌ها بر اساس روش تحلیل‌تم (Thematic Analysis) و پیمایش انجام گرفت که منجر به شناسایی ۱۶ تم فرعی و طبقه‌بندی آن‌ها در قالب سه تم اصلی شامل عوامل فنی و تحلیلی، عوامل انسانی و فرهنگی، و عوامل محیطی و ساختاری شد. یافته‌ها نشان دادند که موفقیت در پیاده‌سازی رویکرد هک رشد در شرکت‌های نوپای ایرانی، نیازمند ترکیبی از رویکرد داده‌محور، بهره‌گیری از ابزارهای بازاریابی دیجیتال، اجرای آزمون‌های مکرر، برخورداری از روحیه خلاقانه و ذهنیت یادگیرنده، و درک صحیح از وضعیت بازار ایران و محدودیت‌های ساختاری آن است. همچنین، هک رشد در پاسخ به چالش‌هایی چون محدودیت منابع، نیاز به مقیاس‌پذیری سریع، و ضرورت کاهش هزینه‌های جذب مشتری، روشی اثربخش و ضروری قلمداد می‌شود. در پایان، یک مدل مفهومی شامل سه تم اصلی تدوین شد که می‌تواند به‌عنوان چارچوبی عملیاتی برای مدیران شرکت‌های نوپا، مشاوران رشد و تصمیم‌گیرندگان در زیست&amp;amp;rlm;بوم استارتاپی ایران مورداستفاده قرار گیرد و مسیر رشد پایدار و سریع را هموار سازد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل راهبردی تجارب زیسته دانشجو معلمان از کاربرد هوش مصنوعی در آموزش عالی: از فرصت‌سازی تا دوگانگی‌های پارادوکسیکال</title>
      <link>https://www.smsjournal.ir/article_242705.html</link>
      <description>در طی چند دهه اخیر، با رشد شتابان فناوری‌های نوین، به‌ویژه هوش مصنوعی، نظام‌های آموزش عالی با فرصت‌ها و چالش‌های بی‌سابقه‌ای مواجه شده‌اند. این امر ضرورت بازاندیشی در راهبردهای یاددهی - یادگیری و سیاست‌گذاری‌های آموزشی را دوچندان ساخته است. پژوهش حاضر باهدف تحلیل راهبردی تجارب زیسته دانشجو معلمان از کاربرد هوش مصنوعی در آموزش عالی، به شیوه کیفی و مبتنی بر رویکرد پدیدارشناسی انجام شد. جامعه پژوهش شامل۴۳ دانشجو معلم است که با روش تدریس مبتنی بر استفاده آزاد از نرم‌افزارهای هوش مصنوعی آموزش دیدند. با استفاده از نمونه‌گیری هدفمند۱۸مشارکت‌کننده تا رسیدن به اشباع مضمونی انتخاب شدند. داده‌ها از طریق مصاحبه‌های نیمه‌ساختاریافته عمیق گردآوری شد. روش تحلیل داده‌ها، تحلیل مضمون با رویکرد براون و کلارک بود که با استفاده از روش بازبینی همتایان و بررسی اعضا اعتبارسنجی شد. یافته‌ها در سه حوزه اصلی دربرگیرنده مزایای استفاده از هوش مصنوعی شامل 5 مضمون اصلی تحول در آموزش، توانمندسازی دانشجویان، دسترسی و انعطاف‌پذیری،الزامات، تعامل اجتماعی؛ محدودیت‌های استفاده از هوش مصنوعی شامل6 مضمون اصلی: مشکلات سلامتی، موانع دسترسی و عملکرد، چالش‌های فنی، چالش‌های آموزشی، چالش‌های اخلاقی و امنیتی وآینده‌نگاری و در نهایت دوگانگی‌های پارادوکسیکال شامل4مضمون اصلی جهت‌گیری محتوای هوش مصنوعی، سرعت یادگیری، مدیریت زمان در تدریس، تمرکز حواس در کلاس سازماندهی شدند. بر اساس این یافته‌ها، بهره‌گیری راهبردی از هوش مصنوعی مستلزم سیاست‌گذاری هوشمندانه، طراحی چارچوب‌های اخلاقی، توسعه زیرساخت‌های فناورانه، و توانمندسازی مستمر معلمان و دانشجویان است. این مطالعه نتایج قابل‌توجهی را برای بازنگری برنامه‌های درسی و تدوین سیاست‌های منسجم به‌منظور بهره‌گیری آگاهانه و مسئولانه از هوش مصنوعی در آموزش عالی ارائه می‌کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>طراحی مدل راهبردی ارتقای کارآمدی شرکت شهرک‌های صنعتی استان کرمانشاه با رویکرد تحلیل مضمون</title>
      <link>https://www.smsjournal.ir/article_242707.html</link>
      <description>ارائه راهبردهای مناسب نقش کلیدی در موفقیت، پایداری اقتصادی و بهبود عملکرد شرکت شهرک‌های صنعتی دارند. هدف پژوهش حاضر طراحی مدل راهبردی ارتقای کارآمدی شرکت شهرک‌های صنعتی استان کرمانشاه است. این پژوهش با روش کیفی و رویکرد تحلیل محتوا و به شیوه توصیفی، تحلیلی، کاربردی انجام شد. داده‌ها با انجام ۱۷ مصاحبه نیمه‌ساختاریافته با اساتید دانشگاه، کارشناسان شرکت شهرک‌های صنعتی کرمانشاه و فعالان کسب‌وکار تا رسیدن به اشباع نظری جمع‌آوری شد. تحلیل داده‌ها با روش شش‌مرحله‌ای تحلیل مضمون براون و کلارک صورت گرفت. پایایی پژوهش با ضریب کاپا 75/0 تأیید شده و روایی آن با حساسیت پژوهشگر و تأیید متخصصان تضمین شد. در تحلیل داده‌های کیفی مصاحبه‌ها، ۱۰۴ کد اولیه استخراج و پس از ادغام، 42 مضمون پایه در قالب 13 مضمون، در نهایت، در 5 دسته کلی برای تعیین مولفه‌های اصلی طبقه‌بندی شدند که به ترتیب شامل: هدایت کلان سازمان به‌صورت نظام‌مند با رویکرد استراتژیک دانش‌محور و بهره‌گیری از شایستگی‌های تخصصی برای ارتقای قابلیت‌ها و تحقق اهداف پایدار، مدیریت جامع و هوشمند منابع و توسعه زیرساخت‌های کلیدی، ترویج نوآوری راهبردی در راستای تحقق توسعه پایدار، تطابق مستمر با تغییرات محیطی پویا و ارتقاء مشارکت اثربخش ذینفعان کلیدی، تقویت فرهنگ سازمانی و بهبود ارتباطات داخلی؛ راهبردی کلیدی برای افزایش انسجام و بهره‌وری سازمانی. نتایج این پژوهش بر تصمیم‌گیری مدیریتی و سیاست‌گذاری پایدار شرکت شهرک‌های صنعتی کرمانشاه تاثیر گذار است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>عملکرد صادراتی در شرایط آشفتگی: تقاطع یادگیری استراتژیک و قابلیت‌های پویای صادراتی</title>
      <link>https://www.smsjournal.ir/article_242708.html</link>
      <description>در مواجهه با پویایی‌های بازارهای بین‌المللی و محیط‌های تجاری پرتلاطم، پژوهش حاضر به بررسی نقش یادگیری استراتژیک (SL) و قابلیت‌های پویای صادراتی (DEC) در بهبود عملکرد صادراتی بنگاه‌ها (EP) می‌پردازد. این مطالعه با تکیه بر تلفیق نظریه‌های منبع‌محور، تکاملی و قابلیت‌های پویا، مدل مفهومی جامعی را پیشنهاد می‌دهد که در آن، تغییرات محیطی (EC) به‌عنوان تعدیل‌گر روابط فوق لحاظ شده است. پژوهش به‌روش کمی، با رویکرد همبستگی و مدل‌سازی معادلات ساختاری (PLS-SEM) انجام شده و داده‌ها از 136 بنگاه صادراتی فعال در شرق مازندران گردآوری شد. نتایج حاکی از آن است که یادگیری استراتژیک تأثیر مثبت و معناداری بر عملکرد صادراتی دارد و این رابطه از طریق میانجی‌گری قابلیت‌های پویای صادراتی تقویت می‌شود. همچنین، تغییرات محیطی نه‌تنها مانعی برای رشد نیست، بلکه در تعامل با یادگیری و چابکی سازمانی، به‌مثابه یک کاتالیزور برای نوآوری و مزیت رقابتی عمل می‌کند. یافته‌ها نشان می‌دهند که موفقیت صادراتی در شرایط آشفتگی، نیازمند سازوکارهایی فراتر از منابع سنتی است و تأکید بر یادگیری سازمانی و چابکی استراتژیک می‌تواند رویکردی نوین برای شرکت‌های فعال در بازارهای جهانی ارائه دهد. این پژوهش از منظر نظری، چارچوبی توسعه‌یافته برای فهم پویایی‌های صادرات و از منظر عملی، ابزارهایی کاربردی برای سیاست‌گذاری و تصمیم‌سازی مدیران ارائه می‌کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تأثیر انحراف راهبردی بر اجتناب مالیاتی با رویکرد عوامل تعدیل‌گر مرتبط با محیط ریسک شرکت</title>
      <link>https://www.smsjournal.ir/article_242709.html</link>
      <description>هدف این پژوهش بررسی تأثیر انحراف راهبردی بر اجتناب مالیاتی با تأکید بر نقش تعدیل‌گر عوامل مرتبط با محیط ریسک شرکت شامل محدودیت مالی، مالکیت نهادی و رقابت در بازار محصول است. با تلفیق نظریه نمایندگی و رویکرد مبتنی بر ریسک، فرض می‌شود که انحراف راهبردی، به‌عنوان فاصله شرکت از الگوهای متعارف صنعت، سطح عدم‌اطمینان و ریسک‌های محیطی را افزایش داده و زمینه‌ساز رفتارهای فرصت‌طلبانه مانند اجتناب مالیاتی می‌شود. پژوهش حاضر از نوع کاربردی و مبتنی بر داده‌های گذشته‌نگر است. جامعه آماری شامل شرکت‌های پذیرفته‌شده در بورس اوراق بهادار تهران بوده و با استفاده از روش حذف سیستماتیک، داده‌های ۱۲۴ شرکت در بازه زمانی ۱۳۹۵ تا ۱۴۰۲ تحلیل شده است. نتایج حاصل از مدل‌های رگرسیون پانلی با اثرات ثابت نشان می‌دهد که انحراف راهبردی اثر مثبت و معناداری بر اجتناب مالیاتی دارد. همچنین، محدودیت مالی و رقابت در بازار محصول این رابطه را تقویت می‌کنند، در حالی‌که مالکیت نهادی با ایفای نقش نظارتی، اثر انحراف راهبردی بر اجتناب مالیاتی را تضعیف می‌کند. این یافته‌ها اهمیت عوامل نهادی و ساختاری در محیط ریسک شرکت را در شکل‌گیری رفتارهای مالیاتی آشکار می‌سازد و می‌تواند مبنای تصمیم‌گیری برای سیاست‌گذاران مالیاتی و نهادهای نظارتی باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>شناسایی و تحلیل چالش‌ها و موانع توسعه فرهنگ دیجیتال در شرکت‌های بزرگ تلکام: رویکردی نوین با استفاده از فراترکیب و دیمتل</title>
      <link>https://www.smsjournal.ir/article_242710.html</link>
      <description>تحول دیجیتال فرایندی اساسی برای بهبود فرایندها، مدل‌های کسب‌وکار و استراتژی‌های سازمانی است؛ به‌ویژه در شرکت‌های بزرگ تلکام که برای رقابت در دنیای دیجیتال امروز ناگزیر به اجرای آن هستند. یکی از عناصر کلیدی موفقیت در این مسیر، توسعه فرهنگ دیجیتال در سازمان‌هاست. این مطالعه با هدف شناسایی موانع توسعه فرهنگ دیجیتال در شرکت‌های بزرگ تلکام انجام شده است. برای این منظور، از یک استراتژی پژوهشی سه‌مرحله‌ای استفاده شد. در مرحله نخست، از روش فراترکیب برای تحلیل مطالعات پیشین و شناسایی چارچوب مفهومی پژوهش استفاده شد. در مرحله دوم، با ۲۸ نفر از خبرگان تحول دیجیتال در صنعت تلکام مصاحبه‌هایی نیمه‌ساختارمند انجام گرفت تا این چارچوب برای شرایط خاص صنعت تلکام بومی‌سازی و غنی‌تر شود. در مرحله سوم، از روش دیمتلبرای تحلیل روابط علت و معلولی میان موانع شناسایی‌شده و اولویت‌بندی آن‌ها استفاده شد. نتایج نشان می‌دهند که عدم حمایت کافی رهبری و ضعف در تعریف چشم‌انداز دیجیتال به عنوان موانع ریشه‌ای و بنیادین، منجر به بروز پیامدهای مشهودی همچون مقاومت در برابر تغییر و بی‌توجهی به تجربه کارمندان شده و در مجموع، هسته اصلی چالش‌های توسعه فرهنگ دیجیتال را تشکیل می‌دهند. این یافته‌ها می‌تواند به مدیران و پژوهشگران در طراحی راهکارهای مؤثر برای استقرار فرهنگ دیجیتال و موفقیت تحول دیجیتال در سازمان‌ها کمک کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تدوین راهبردهای دستیابی به مرجعیت علمی و فناوری مبتنی بر نگاشت نهادی و طراحی نظام تقسیم کار ملی</title>
      <link>https://www.smsjournal.ir/article_242712.html</link>
      <description>مرجعیت علمی و فناوری از اهداف کلان سیاست‌گذاری علمی و تمدنی ایران است که جایگاه ویژه‌ای در گفتمان رهبری، اسناد بالادستی و برنامه‌های توسعه کشور دارد. هدف اصلی این پژوهش، تدوین چارچوب تقسیم‌کار ملی در راستای دستیابی به مرجعیت است. نوع تحلیل در این پژوهش، کیفی با رویکرد تفسیری و سیستمی بود که براساس آن، راهبردها و سیاست‌ها از اسناد بالادستی استخراج و از روش دلفی برای اعتبارسنجی راهبردها و مدل تقسیم‌کار استفاده شد. کدگذاری محوری اسناد شامل تولید علم نافع و بومی، تعامل هوشمند با جهان، تربیت و نگهداشت نیروی انسانی نخبه، تحول نظام آموزش، پژوهش و نوآوری، پیوند دانشگاه، صنعت و جامعه، ارتقای زیرساخت‌ها و نظام‌های پشتیبان، توسعه فرهنگ علم‌گرایی و اخلاق علمی و نقش‌آفرینی بین‌المللی و تمدنی بود. چهار دسته نهاد نیز شناسایی شدند: نهادهای حاکمیتی، به عنوان سیاست‌گذاران کلان و تنظیم‌گران نظام علم، فناوری و نوآوری، تدوین چشم‌انداز، تعیین اولویت‌های ملی، تخصیص منابع و نظارت بر اجرای سیاست‌ها را برعهده دارند. وزارتخانه‌ها و سازمان‌های دولتی، به عنوان بازیگران اصلی در سطح اجرایی، نقش کلیدی در ترجمه سیاست‌های کلان به اقدامات عملیاتی دارند. نهادهای پژوهش و نوآوری، ستون‌های اصلی تولید دانش و فناوری محسوب می‌شوند. نهادهای واسطه‌ای بین بازیگران اصلی - دانشگاه، صنعت و دولت - قرار می‌گیرند و با ایجاد شبکه، تسهیل تبادل دانش، تجاری‌سازی و تأمین مالی، شکاف بین تولید دانش و کاربرد اجتماعی-اقتصادی را پر می‌کنند. به این ترتیب، ادغام اصول مدیریت استراتژیک در حکمرانی علم، فناوری و نوآوری، تنها راه دستیابی به مرجعیت علمی و فناوری است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>الگوی راهبردی کاهش خطاهای حرفه‌ای پزشکی با هوش مصنوعی</title>
      <link>https://www.smsjournal.ir/article_247159.html</link>
      <description>خطاهای حرفه ای چالش جدی نظام‌های سلامت جهانی است که سالانه میلیون‌ها آسیب، مرگ‌ومیر و هزینه‌های کلان به همراه دارد. در بیمارستان‌های علوم پزشکی کرمانشاه، کمبود نیروی متخصص، فشار کاری، محدودیت‌های زیرساختی و ضعف فرهنگ گزارش‌دهی، ریسک خطاهای تشخیصی، دارویی و جراحی را افزایش داده است. هوش مصنوعی با تحلیل داده‌ها و پشتیبانی تصمیم‌گیری، راهکاری نوین برای کاهش این خطاها ارائه می‌دهد. این پژوهش با هدف طراحی الگوی راهبردی کاهش خطاهای پزشکی با استفاده از AI در بیمارستان‌های کرمانشاه انجام شد.مطالعه به روش کیفی و کاربردی با رویکرد نظریه داده‌بنیاد انجام گرفت. جامعه پژوهش شامل پزشکان، داروسازان و پرسنل مدیریتی دانشگاه علوم پزشکی کرمانشاه در سال 1404 بود. با نمونه‌گیری هدفمند و گلوله‌برفی، 15 مشارکت‌کننده (8 پزشک، 4 داروساز، 3 پرسنل مدیریتی) انتخاب شدند. داده‌ها از طریق مصاحبه‌های نیمه‌ساختاریافته (45-60 دقیقه) و مرور ادبیات جمع‌آوری و با نرم‌افزار MAXQDA 11 در سه مرحله کدگذاری باز، محوری و انتخابی تحلیل شد. روایی با عضوچک و triangulation و پایایی با ضریب توافق 77% تأیید گردید. مدل پارادایمی استخراج‌شده، پدیده محوری "کاهش راهبردی خطاهای پزشکی با AI" را نشان داد. شرایط علی شامل خطاهای زودهنگام و دیرهنگام، شرایط زمینه‌ای شامل عوامل مدیریتی، فرهنگی و انسانی، و شرایط مداخله‌گر شامل نقص نظارت و محدودیت‌های فناوری بودند. راهبردها بر توسعه زیرساخت‌ها، آموزش و سیستم‌های پشتیبان تصمیم‌گیری تمرکز دارند. پیامدها شامل کاهش خطاها، افزایش کارایی و بهبود کیفیت خدمات است.مدل پیشنهادی، الگویی یکپارچه برای مدیریت ریسک‌های بالینی با AI ارائه می‌دهد. پیشنهاد می‌شود سیاست‌گذاران با سرمایه‌گذاری در زیرساخت‌ها و آموزش، پیاده‌سازی AI را تسریع کنند</description>
    </item>
    <item>
      <title>راهبردهای ارتقای جایگاه جهانی هلدینگ شستا در سایه هوش مصنوعی: چارچوبی مبتنی بر چشم‌انداز آرمانی و برنامه‌ریزی راهبردی</title>
      <link>https://www.smsjournal.ir/article_242702.html</link>
      <description>هدف: این پژوهش با هدف شناسایی راهبردهای نظام‌مند برای ارتقای جایگاه جهانی هلدینگ شستا در سایه هوش مصنوعی و ارائه چارچوبی مبتنی بر چشم‌انداز آرمانی و برنامه‌ریزی راهبردی انجام شده است. با توجه به تحولات سریع فناوری و نقش کلیدی هوش مصنوعی در ایجاد مزیت رقابتی، این مطالعه به دنبال پاسخ به این پرسش است که چگونه می‌توان از هوش مصنوعی به‌عنوان ابزاری کارآمد برای دستیابی به جایگاه جهانی استفاده کرد.روش: این پژوهش با استفاده از روش مرور حیطه‌ای و بر اساس چارچوب شش‌مرحله‌ای آرکسی و اُمالی (2005) انجام شده است. داده‌ها از پایگاه‌های معتبر علمی مانند؛ اسکوپوس، وب آو ساینس و ساینس دایرکت، استخراج و پس از غربالگری، 12 مقاله نهایی مورد تحلیل قرار گرفتند. معیارهای شمول شامل مطالعات منتشر شده در بازه زمانی 2018 تا 2024، مقالات پراستناد، و پژوهش‌های کاربردی در حوزه شرکت‌های هلدینگ بود.نتایج و تحلیل: یافته‌ها نشان می‌دهد که هوش مصنوعی در سه سطح تحول راهبردی، بهینه‌سازی عملیاتی، و رشد سازمانی تأثیرگذار است. راهبردهای کلیدی شامل توسعه اکوسیستم داده‌محور، طراحی سیستم‌های ترکیبی انسان و هوش مصنوعی، و اجرای گام‌به‌گام راهکارهای هوش مصنوعی است. همچنین، چالش‌های اصلی مانند موانع فناورانه، حقوقی، و سازمانی شناسایی شدند.نتیجه‌گیری و پیشنهاد: برای ارتقای جایگاه جهانی هلدینگ شستا، پیشنهاد می‌شود چارچوبی چهاربعدی شامل ابعاد؛ فناورانه، سازمانی، راهبردی و اخلاقی / حکمرانی تدوین شود. این چارچوب می‌تواند به عنوان راهنمایی برای پیاده‌سازی هوش مصنوعی در سطح سازمانی و دستیابی به مزیت رقابتی پایدار مورد استفاده قرار گیرد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>طراحی الگوی صلاحیت‌های رهبری تغییر برای مدیران آموزش عالی ایران: مطالعه پدیدارشناسی</title>
      <link>https://www.smsjournal.ir/article_242711.html</link>
      <description>آموزش عالی در مواجهه با تحولات جهانی ناگزیر از دگرگونی‌های ساختاری و تحول‌آفرین است. تحقق این تغییرات مستلزم حضور رهبرانی است که با برخورداری از صلاحیت‌های کلیدی رهبری تغییر، بتوانند فرآیند تغییر را با موفقیت اجرا و تثبیت نمایند. ازاین‌رو، پژوهش حاضر باهدف طراحی الگوی صلاحیت‌های رهبری تغییر برای مدیران آموزش عالی ایران با رویکرد کیفی و به روش پدیدارشناسی انجام شد. جامعه پژوهش مدیران آموزش عالی بودند که به روش نمونه‌گیری هدفمند با 18 نفر مصاحبه نیمه‌ساختارمند انجام شد. داده‌های پژوهش به روش تحلیل مضمون مورد تحلیل قرار گرفت. برای اعتباربخشی یافته‌‌ها از دو روش بازبینی توسط مشارکت‌کنندگان و بازبینی توسط همکاران استفاده شد. بر اساس یافته‌ها، از مجموع 384 کد مستخرج از مصاحبه‌ها، 3 مضمون فراگیر و 8 مضمون سازمان دهنده استخراج شد. مضامین شامل؛ صلاحیت‌های فردی - بین فردی رهبری تغییر شامل (ویژگی‌های فردی - شخصیتی و توانایی و مهارت‌های فردی)، صلاحیت‌های درون دانشگاهی شامل (برنامه‌ریزی و اجرا، سیاست‌گذاری، سازمان‌دهی و نظارت) و صلاحیت‌های برون‌دانشگاهی شامل (صلاحیت‌های رهبری تغییر در سطوح ملی و بین‌المللی)، بوده است. پژوهش حاضر با دسته‌بندی دقیق صلاحیت‌ها در سه حوزه اصلی فردی-بین‌فردی، درون‌دانشگاهی و برون‌دانشگاهی، الگوی سه‌بعدی رهبری تغییر را برای مدیران آموزش عالی ایران ارائه داده است. صلاحیت‌های شناسایی‌شده مبنایی برای طراحی نظام ارزیابی شایستگی رهبران، اصلاح فرآیند جانشین‌پروری و ارتقاء شفافیت تصمیم‌گیری در آموزش عالی است. به نظر می&amp;amp;lrm;‌رسد، رهبری تغییر در دانشگاه‌های ایران، زمانی می‌تواند به تحول واقعی منجر شود که توسعه‌ صلاحیت‌های سه‌گانه، نه‌فقط در سطح فردی بلکه در سطح ساختار و سیاست‌گذاری نظام آموزش عالی نهادینه شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>طراحی مدل هوشمند با رویکرد ترکیبی عصبی &amp;ndash;فازی برای انتخاب استراتژی مادری در هلدینگ‌های معدنی ج.ا.ا (مطالعه موردی: هلدینگ شهاب سنگ)</title>
      <link>https://www.smsjournal.ir/article_247160.html</link>
      <description>تصمیماتی که شرکت مادر در خصوص انتخاب شیوه‌های مادری اتخاذ می کند، از موضوعات اساسی در راهبرد سطح هلدینگ ها می باشد . وجود عدم قطعیت های محیطی و ضعف در تصمیم گیری سریع و دقیق، باعث مشکلاتی در اتخاذ شیوه‌های مادری هلدینگ ها شده است. در این مقاله با هدف اتخاذ تصمیم گیری مطلوب و کاهش عدم قطعیت‫ها در مدیریت کسب وکارهای تابعه هلدینگ‌های معدنی، از مدل هوشمند با رویکرد ترکیبی عصبی- فازی استفاده شده است. مدلسازی در نرم‫افزار متلب و ارزیابی مدل از طریق محاسبه ریشه میانگین مربعات خطاRMSE) ) برای داده های آزمون و داده های یادگیری انجام شده است. نتایج مطالعه موردی در هلدینگ شهاب سنگ نشان می دهد که با استفاده از مدل هوشمند، تصمیم گیری در اتخاذ شیوه‌های مادری، دقت و سرعت بیشتری داشته و عدم قطعیت‫ها کاهش پیداکرده است، همچنین طبق خروجی مدل، شیوه مادری در این هلدینگ برای حوزه های معدنی استخراج سنگ مس، سنگهای تزئینی و سنگ آهک روش برنامه‌ریزی استراتژیک، برای حوزه های معدنی استخراج طلا، سنگ لاشه و پوکه معدن روش کنترل مالی و در نهایت برای حوزه های معدنی استخراج سنگ آهن ، ذغال سنگ ، سنگ معدن سرب و روی و شن و ماسه روش کنترل استراتژیک پیشنهاد شده است.‬‬‬‬‬‬‬</description>
    </item>
    <item>
      <title>طراحی چارچوب مفهومی هم‌آفرینی شهری در حکمرانی مشارکتی</title>
      <link>https://www.smsjournal.ir/article_247161.html</link>
      <description>فرایندهای مشارکتی کلاسیک ایجادشده توسط شهرداری‌ها و دولت‌ها برای حکمرانی مشارکتی شهری، امروزه کارایی کمی دارد. بنابراین، تنوع تجربیات ممکن است برای بیان برخی از راه‌های ترکیبی برای درک فعالیت‌ها و موضوعات مشارکت کافی نباشد و نیاز به روش‌های جدید و نوآورانه در حکمرانی شهری بیش از پیش نمایان است این پژوهش با هدف طراحی چارچوب مفهومی برای هم‌آفرینی در حکمرانی مشارکتی شهری، به تبیین نقش و تعامل بازیگران مختلف در فرآیندهای شهری، راهکاری عملی برای تقویت مشارکت مؤثر و معنادار شهروندان در مدیریت شهری در قالب هم‌آفرینی ارائه دهد. پژوهش حاضر کاربردی- توسعه‌ای و با رویکرد آمیخته انجام گرفت. ابتدا، با مطالعه چارچوب‌ها و مدل‌های موجود هم‌آفرینی و هم‌آفرینی شهری، چارچوب مفهومی اولیه طراحی شد. سپس، با استفاده از سه دور دلفی چارچوب کلی و اجزای آن اعتباربخشی شد. پانل دلفی شامل 32 نفر از خبرگان حوزه مدیریت شهری و حکمرانی در سطح دانشگاه و کارشناسان مشارکت‌های مردمی، توسعه و برنامه‌ریزی شهری در سطح شهرداری‌ها بودند. ابزار گردآوری داده‌ها، اسناد و پرسشنامه ترکیبی بود. چارچوب پیشنهادی در سه بخش (بازیگران، ارتباطات تعاملی و مجموعه شهرداری)، چهار مرحله (هم‌ایده‌پردازی، هم‌طراحی، هم‌تولیدی و هم‌ارزیابی) و 15 مؤلفه نهایی شد. این پژوهش تأکید می‌کند که تحقق هم‌آفرینی شهری نیازمند رویکردی فراتر از مشارکت صوری، در جهت ایجاد ارتباطی اصیل و دوسویه میان نهادهای رسمی و شهروندان می‌باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تبیین عوامل مؤثر بر پایداری مدل‌های کسب‌وکار مبتنی بر ورودی‌های چرخشی در صنعت بسته‌بندی ایران با رویکرد مدل‌سازی معادلات ساختاری</title>
      <link>https://www.smsjournal.ir/article_247162.html</link>
      <description>هدف پژوهش حاضر تبیین عوامل مؤثر بر پایداری مدل‌های کسب‌وکار مبتنی بر ورودی‌های چرخشی در صنعت بسته‌بندی ایران است. مدل‌های کسب‌وکار مبتنی بر ورودی‌های چرخشی به‌عنوان یکی از گونه‌های اصلی مدل‌های کسب‌وکار اقتصاد چرخشی، بر استفاده از مواد تجدیدپذیر، زیست تخریب‌پذیر یا بازیافتی که امکان حذف جزئی یا کامل زباله و آلودگی را در فرایند تولید فراهم می‌کنند تأکید دارند. با وجود اهمیت این مدل‌ها در دستیابی به اهداف توسعه پایدار، پایداری آن‌ها در صنایع تولیدی ایران به‌ویژه صنعت بسته‌بندی به‌درستی تبیین و آزمون نشده است. ازاین‌رو، این پژوهش با رویکردی کمی و با بهره‌گیری از مدل‌سازی معادلات ساختاری (PLS-SEM) انجام شده است. جامعه آماری پژوهش شامل مدیران و کارشناسان شرکت‌های فعال در صنعت بسته‌بندی ایران است که از اصول مدل کسب‌وکار مبتنی بر ورودی‌های چرخشی پیروی می‌کنند. داده‌ها با استفاده از پرسشنامه محقق‌ساخته گردآوری و روایی و پایایی آن با روش‌های علمی بررسی شد.نتایج تحلیل داده‌ها نشان داد که عوامل محیط‌زیستی، فناوری و بازار اثر مثبت و معناداری بر پایداری مدل کسب‌وکار مبتنی بر ورودی‌های چرخشی دارند؛ در حالی‌که عامل نهادی تأثیر معناداری نشان نداد. یافته‌ها بیانگر آن است که میان عوامل مورد بررسی، عامل محیط‌زیستی بیشترین تأثیر را بر پایداری مدل‌های کسب‌وکار دارد. از نظر ابعاد پایداری نیز &amp;amp;laquo;پایداری ارزش پیشنهادی&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;پایداری خلق و ارائه ارزش&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;پایداری کسب ارزش&amp;amp;raquo; به ترتیب بیشترین اهمیت را دارند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارائه مدل فرایندی مدیریت روابط هم‌رقابتی درون خوشه ای، یک مرور نظام مند</title>
      <link>https://www.smsjournal.ir/article_247163.html</link>
      <description>یکی از رویکردهای جدید در شرایط پیچیده و چالشی دنیای کسب‌و‌کار، تغییر در نوع روابط بنگاه و حرکت به سمت همکاری با رقبا می‌باشد که از آن با عنوان هم‌رقابتی یاد می‌شود.هدف: این مطالعه بدنبال شناسایی ابعاد و مولفه‌های مدیریت روابط هم‌رقابتی درون خوشه‌ای است. روش: در پژوهش حاضر، که از نظر هدف، کاربردی و از حیث ماهیت، کیفی با رویکرد اکتشافی است، مقالاتی در زمینه هم‌رقابتی درون خوشه‌ای در صنایع مختلف در بازه زمانی1996 تا 2024 جمع‌آوری و مطالعه شده است. ابزار جمع‌آوری اطلاعات برای استخراج ابعاد و مولفه‌ها، مطالعه کتابخانه‌ای پژوهش‌های پیشین با بهره‌گیری از روش مرور نظام مند است. روش نمونه گیری نیز براساس مدل پریسما می‌باشد.یافته‌ها: مدل فرایندی مدیریت روابط هم‌رقابتی درون خوشه‌ای شامل4 مقوله اصلی و 13 مقوله فرعی، از میان 56 مقاله با بکارگیری روش تحلیل محتوای کیفی ارائه شد.نتایج: ابعاد و مولفه‌های مدیریت مناسب هم‌رقابتی در چهار مرحله 1) شکل‌گیری شامل گرایش به هم‌رقابتی، تحلیل هزینه‌فایده و تجربه پیشین؛ 2) طراحی شامل اعتمادسازی رسمی، اعتمادسازی روانی، شناخت محیطی و توجه به نیمه تاریک هم‌رقابتی (مدیریت ریسک)؛ 3) اجرا شامل هماهنگی استراتژیک، مدیریت دانش، مدیریت تعارضات، توازن، شبکه سازی؛ 4) ارزیابی شامل ارزیابی انعطاف‌پذیری، ارزیابی مالی و ارزیابی رقبا طبقه‌بندی شد. با توجه به تاثیر تصمیمات مدیران و نیز اقدامات نهادهای رسمی و غیر رسمی بر مراحل مدیریت هم‌رقابتی خوشه‌ای، تاثیر این دو مقوله بصورت جداگانه در مراحل فرایند، مورد توجه قرار گرفت. نتایج تحقیق برای مدیران خوشه‌های صنعتی که قصد بکارگیری راهبرد هم‌رقابتی دارند، مفید می‌باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>طراحی مدل ساختاری تفسیری ارزش پیشنهادی پایدار مبتنی بر فناوری های هوشمند در صنعت بیمه</title>
      <link>https://www.smsjournal.ir/article_247164.html</link>
      <description>دو کلان روند کلیدی و تحول آفرین در حال دگرگونی فضای رقابت هستند: نخست، ظهور فناوری‌های هوشمند در چارچوب انقلاب صنعتی چهارم (صنعت ۴.۰) مانند اینترنت اشیا، بلاک‌چین، هوش مصنوعی، کلان‌داده، یادگیری ماشینی؛ و دوم، افزایش فشارهای ذینفعان و سیاستگذاران برای دستیابی به توسعه پایدار. در چنین زمینه‌ای، ایجاد مدل‌های کسب‌وکار که در آن ها ارزش پیشنهادی تنها محدود به سودآوری اقتصادی نیست، بلکه با اهداف اجتماعی و زیست‌محیطی نیز هم‌راستا می‌شود، اجتناب ناپذیر است. بر همین اساس هدف اصلی این پژوهش، شناسایی و تدوین چارچوبی مفهومی برای طراحی ارزش‌های پیشنهادی پایدارمبتنی بر فناوری‌های هوشمند در صنعت بیمه است. در این پژوهش، .در مرحله اول از الگوی هفت مرحله‌ای فراترکیب سندلوسکی و بارسو که یک روش کیفی است استفاده گردید. در اولین گام پرسش های پژوهش تنظیم و یک مرور ادبیات سیستماتیک در پایگاه داده Web of Science انجام شد. از مجموع اولیه ۳۲۸ مقاله، ۵۵ مقاله بر اساس عناوین، چکیده‌ها و ارتباط محتوایی آنها برای تحلیل عمیق محتوا انتخاب شدند. سپس، مؤلفه‌ها و شاخص‌های مرتبط با ارزش پیشنهادی پایدار با رویکرد فناوری‌محور استخراج، کدگذاری، و طبقه‌بندی شدند. تعداد 78 نوع ارزش پیشنهادی پایدار استخراج شد که پس از اخذ نظر خبرگان 66 ارزش پیشنهادی پایدار باقی ماند. در ادامه، با بهره‌گیری از روش مدل‌سازی ساختاری-تفسیری(ISM)، ماتریس های ساختاری خودتعاملی، دستیابی اولیه، دستیابی اولیه سازگار تشکیل و ارتباط میان مؤلفه‌ها در چند سطح تحلیل شد و مدل مفهومی نحوه ایجاد و تقویت ارزش پیشنهادی پایدار در صنعت بیمه طراحی گردید.</description>
    </item>
    <item>
      <title>پیامدهای تحریم‌های بین‌المللی برای شرکت‌های دانش‌بنیان: فرصت‌ها، چالش‌ها و استراتژی‌های مقابله‌ای</title>
      <link>https://www.smsjournal.ir/article_247165.html</link>
      <description>این پژوهش به بررسی پیامدهای چندلایه تحریم‌های بین‌المللی بر فعالیت شرکت‌های دانش‌بنیان پرداخته و بر سه محور اصلیِ چالش‌ها، فرصت‌ها و راهبردهای تطبیقی در مواجهه با شرایط تحریمی تمرکز دارد. داده‌ها با رویکرد کیفی و از طریق مصاحبه‌های عمیق با 19 مدیر شرکت‌های دانش‌بنیان گردآوری شدند. داده‌ها با روش تحلیل مضمون آترید&amp;amp;ndash;استرلینگ در نرم‌افزار MAXQDA 2020 انجام شد. نتایج نشان داد چالش‌های کلان ناشی از تحریم‌ها در شش بعد شامل: موانع ساختاری و نهادی داخلی، محدودیت‌های منابع انسانی، مشکلات تولید و بازار، کاستی‌های فناورانه و دانش فنی، محدودیت‌های مالی و سرمایه‌گذاری، و دشواری‌های مربوط به تأمین مواد اولیه، تجهیزات و زنجیره تأمین بروز یافته است. در مقابل، فرصت‌هایی همچون رشد، نوآوری و توسعه، و همچنین تقویت بازار ملی شناسایی شدند. یافته‌ها همچنین بیانگر آن است که شرکت‌های دانش‌بنیان برای مواجهه با تحریم‌ها از مجموعه‌ای از راهبردهای تطبیقی بهره می‌برند که در هشت دسته جای می‌گیرند: حمایت‌های دولتی و سیاستی، تدابیر مدیریتی و ساختاری، مدیریت زنجیره تأمین، رویکردهای بازار و مشتری، راهکارهای مالی، نوآوری فناورانه، همکاری‌های بین‌المللی جایگزین، و ارتقای تولید و بهره‌وری. به‌طور کلی، نتایج نشان می‌دهد که شرایط تحریمی ضمن ایجاد محدودیت‌های قابل توجه، فرصت‌هایی برای بازآفرینی ظرفیت‌ها و توسعه مسیرهای نوین پیش روی شرکت‌های دانش‌بنیان نیز فراهم ساخته است. این یافته‌ها می‌تواند مبنایی برای ارائه راهکارهای عملی به مدیران صنایع در بهره‌گیری مؤثر از استراتژی‌های تطبیقی باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>الگوی پیشایندی و پسایندی شایسته هراسی درمحیط کار: یک پژوهش کیفی</title>
      <link>https://www.smsjournal.ir/article_247166.html</link>
      <description>پژوهش حاضر با هدف طراحی الگوی پیشایندها و پسایندهای شایسته هراسی در محیط کار انجام شده است. با توجه به اهمیت روزافزون شناخت عوامل مؤثر بر شایسته هراسی و پیامدهای آن به‌عنوان یکی از چالش‌های تأثیرگذار بر سلامت روانی و عملکرد کارکنان و نیز نبود مطالعات جامع و یکپارچه در این حوزه، پژوهش حاضر به بررسی پدیده مذکور پرداخته است. این پژوهش کیفی از نوع تحلیل تم و از نظر هدف کاربردی بوده و به‌منظور جمع‌آوری داده‌ها، از مصاحبه‌های نیمه‌ساختاریافته استفاده شده است. نمونه‌گیری به روش هدفمند قضاوتی صورت گرفته و در مجموع 14 نفر (10 نفر از مدیران و روسا شرکت بسپارشیمی سپیدان شهر اصفهان و 4 نفر از خبرگان دانشگاهی) به‌عنوان نمونه انتخاب شدند. داده‌های به‌دست‌آمده از مصاحبه‌ها با استفاده از روش تحلیل تم مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند. برای بررسی روایی پژوهش، از روش سندلوسکی و باروسو استفاده شده و پایایی آن نیز با استفاده از روش پایایی بازآزمون تأیید شده است. نتایج حاصل از این پژوهش حاکی از آن است که پیشایندها و پسایندهای شایسته هراسی در محیط کار در سه سطح فردی، سازمانی و محیطی قابل طبقه بندی می‌باشد.</description>
    </item>
  </channel>
</rss>
